راز و نیاز

دلنوشته های زیبای راز و نیاز با خدا

خدایا دلم به سان قبله نماست ؛ وقتی عقربه اش به سمت “تــــو” می ایستد ، آرام می شود …. در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم !. چه غصه هایی که فقط به سپیدی مویم حاصل شد در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !. دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !. به همین سادگی …. چشمه ها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا میکنند. کوه ها با قله ها و دریا ها با موج ها زندگی پیدا میکنند. و همه ی انسان ها با عشق …. پس بار خدایا بر من رحم کن. بر من که میدانم ناتوانم رحم کن. باشد که لباس

ادامه مطلب ...
دلم باز امشب گرفته ):

خدایا. دلم باز امشب گرفته. بیا تا کمی با تو صحبت کنم. بیا تا دل کوچکم را. خدایا فقط با تو قسمت کنم. خدایا بیا پشت آن پنجره. که وا می شود رو به سوی دلم. بیا پرده ها را کناری بزن. که نورت بتابد به روی دلم. خدایا کمک کن به من. نردبانی بسازم. و با آن بیایم به شهر فرشته. همان شهر دوری که بر سر در آن. کسی اسم رمز شما را نوشته. خدایا کمک کن. که پروانه شعر من جان بگیرد. کمی هم به فکر دلم باش. مبادا بمیرد. خدایا دلم را. که هرشب نفس می کشد در هوایت. اگرچه شکسته. شبی می فرستم برایت. - پورتال آسمونی Asemooni. com.

دلم باز امشب گرفته باز امشب دلم دلم باز گرفته

ادامه مطلب ...
تو آیا هیچ می دانی خدایم کیست ؟

تنها نشسته ام. سر در گریبان. مشکلات ازهمه طرف بسویم حمله ور. و چه معصومانه به دنبال راه نجات به هر سو نگاهی میکنم. دریغ از یک همراه. دریع از یک روزنه امید. فقط یک جمله در ذهنم میدرخشد. توکل به آفریننده مهربان. و صبر ،صبر و باز هم صبر. چرا که پایان شب سیه سپید است. چه زیبا خالقی دارم. دلم گرم است می دانم. که فردا باز خورشیدی ،. میان آسمان ، چون نور می آید. شبی می خواندم با مهر. سحر می راندم با ناز. چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که می خواند مرا ، با آنکه میداند گنه کارم. اگر رخ بر بتابانم. دوباره ، می نشید بر سر راهم. دلم را می رباید ، با طنین گرم و

ادامه مطلب ...
شعر بسیار زیبا مناجات با امام زمان

سید هاشم وفایی. در موج بلا عاشق خود را نگذاری. این غمزده را در دل دریا نگذاری. هر روز دَهَم وعدۀ دیدار تو بر خویش. امروز دگر وعده به فردا نگذاری. دنبال تو میگردم و بیخود شدم از خود. دیوانۀ خود را به تماشا نگذاری. ما تشنه لب جرعۀ دیدار تو هستیم. داغی به دل تشنه لب ما نگذاری. با دست تهی چشم به الطاف تو دارم. مسکین درت را به تمنا نگذاری. سوگند به زهرا که کسی جز تو ندارم. یک لحظه مرا بی کس و تنها نگذاری. ره دور و سفر سخت و مرا فرصت کوتاه. بی توشه مرا روز مبادا نگذاری. تنها گره ما به نگاه تو شود باز. ما را به امید دگران وا نگذاری. هرگاه کنی عزم سفر

شعر بسیار زیبا شعر بسیار زیبا امام زمان شعر زیبا مناجات با امام زمان

ادامه مطلب ...
دوستی با خدا …

خدایا کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم رارو به حقیقت بگشایم. خدایا یاریم کن که مرغ خسته دلم را که دیری است دراین قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم…. خدایا یاریم کن که شوق پرواز را همیشه درخود زنده نگهدارم …. خدایا تو خود می دانی که بدترین درد برای یک انسان دور ماندن ازحقیقت خویشتن و رهاشدن درگرداب فراموشی و سردرگمی است…. پس تو ای پروردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تا بتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم…. - پورتال آسمونی Asemooni. com. <!-- Begin Asemooni. com Advertis

دوستی خدا تو دوستی خدا را دوستی با خدا

ادامه مطلب ...
دعایت می کنم با این نگاه زیبا …

در آخرین لحظات پایان سال دعایت می کنم با این نگاه زیبا، گاهی مهربان باشی. به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی. بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها. بخوانی نغمه ای با مهر. دعایت می کنم، در آسمان سینه ات. خورشید مهری رخ بتاباند. دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی. بیاید راه چشمت را. سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر. دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی. با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را. دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا. تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری. و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد

ادامه مطلب ...
پیله و پروانه

آسمونی : روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد، شخصی نشست و ساعت‌ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی‌تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص خواست به پروانه کمک کند و با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد؛ اما جثه‌اش ضعیف و بال‌هایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و پرواز کند؛ اما نه تنها چنین نشد و برعکس، پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز

پیله پروانه پیله پروانه ها پیله و پروانه

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه